X
تبلیغات
بازی تراوین
شنبه 6 بهمن‌ماه سال 1386
رکه توالت میساخته. آجر کم میاره. اوپن میسازه .

یه تیکه آهن محکم روی پای یه اصفهانی میفته داد میزنه میگه آااااااااااااخ کفشم .

سال دوهزار و پنجاه ...بیست نهمین دوره جام جهانی ...
میزبان بازی ها افغانستان .... گزارشگر نوه عادل فردوسی پور ...
توپ پس از برخورد به مجسمه علی دایی به بیرون رفت ... چه میکنههههههههه!!!

مرد اولی: تو که پولداری اگه یه روز بیفتی بمیری ثروتت به کی میرسه ؟
پولداره : خوب معلومه به زنم . مرد اولی: اگه زن نداشتی چی ؟ پولداره : ای آقا اگه زن نداشتم که به این زودیا نمیافتادم بمیرم !

تهرانی : آقا من اومدم خودمو بیمه کنم . کارمند: بسیار خب ... در مقابل چه حوادثی ؟؟؟ تهرانی : در مقابل مادر زنم !

زن : تموم بچه ها عقلشونو از من به ارث بردن ؟ مرد : حق با تو هست چون عقل من سر جاشه !

زن: تو همه جا شایعه کردی که واسه پول با من ازدواج کردی ؟ مرد :آخه چه دلیل دیگه واسه این ازدواج بیارم !

به کعبی گفتن : چرا زدی تو صورت فیگو؟ گفت: دیدم پام که به فینال نمیرسه بذار جاپام برسه !!!!!!!!

یک روز ملانصرالدین خرش را به سختی می زد و رهگذری از آنجا می گذشت و پرسید که چرا می زنی گفت ببخشید اگر می دانستم که با شما خویشاوندی دارد این کارو نمیکردم!

به یه ترکه مگن علامت @ چیه میگه : ای دورت بگردم!
یکشنبه 2 دی‌ماه سال 1386

به معتادی گفتند با 45 و 46 و 47 و 48 جمله بساز. گفت : چلا پنجه می کشی؟ چلا شیشه می شکنی؟ چلا هف نمی زنی ؟ چلا هشتی ناراحت؟

 اصغرآقا اواخر عمرش به زنش گفت : خانم جان بعد از رفتن من به من خیانت نکنی که استخوانهام تو گور بلرزه ! زنش هم گفت چشم. مدتی بعد مرد به خواب زنش آمد و گفت : تو اون دنیا به من می گن اصغر ویبره!

 غضنفر رفت مغازه وگفت ببخشید شما از اون کارت پستال ها دارید که نوشته : عزیزم تو تنها عشق من هستی؟ مغازه دار گفت بله داریم. غضنفر گفت پس 16 تا از اون کارتها رو محبت کنید!

 پسری از سربازی برای پدرش این طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب !"

 غضنفر ماه رمضان زولوبیا گرفته بود و گذاشت رو طاقچه و بعد مشغول نماز شد. یه دفعه متوجه شد پسرش سراغ زولوبیاها رفته. موقع قنوت گفت : ربنا آتنا فی الدنیا الحسنه ... کسی به زولوبیا دست نزنه!    

مردی بدهی و قرض زیاد داشت رفت ماشین مدل بالا خرید! زنش پرسید : آخه مرد با این وضعی که ما داریم چه وقت ماشین مدل بالا خریدن بود؟ مرد گفت : ماشینو خریدم تا سریع تر بتونم از دست طلبکارها فرار کنم!!! 

 یه بار بچه ای از پدر خسیسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چی ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو می خوای چه کار؟ تو هفت  هزار هم زیادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو می خوای چی کار؟ دوهزار کافیه ؟ بیا این هزار تومنو بگیر.بچه می شماره می بینه پانصدتومنه!!!

 ملانصرالدین داشت سخنرانی می کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برایش روشن می شود. ناگهان در میان جمعیت ، زن خود را دید. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافی خاموش.